به مناسبت هفدهم مرداد، روز خبرنگار؛
قلمهایی که رنج نوشتند و زخم خوردند، اما از خود نگفتند
شیرین شریفی
سالهاست که از مشکلات مردم مینویسند، از رنج و محرومیت، از تبعیض و بیعدالتی. اما کسی نپرسیده خبرنگار، خود با چه رنجهایی زیسته است. این یادداشت، روایتیست از آنها که همیشه دیدهاند، اما دیده نشدهاند.
«خبرنگار» بودن، یعنی توانِ روایتِ رنج دیگران را داشتن، بیآنکه مجال یا مجوزی برای گفتن از رنج خود داشته باشی. خبرنگاران، سالهاست که قصهگوی دردند؛ از فقر و حاشیهنشینی تا بحران آب ، از نبود برق تا گرانی و بیکاری، از فساد و ناکارآمدی تا امیدهای خاموششده. اما در این میان، یک روایت هرگز نوشته نشده؛ روایت خودشان.
چه کسی از مشکلات خبرنگار نوشته؟ از حقوق معوق، نبود امنیت شغلی، قراردادهای غیررسمی، فشارهای بیرونی، تهدیدهای امنیتی، نبود بیمه، سانسور، بیپشتوانگی؟ آنکه شب را تا سحر در تحریریه گذرانده، با استرس تایید خبر، یا در دل میدان، کنار آتش و آوار و اضطراب، هیچگاه نگفت خودش چه کشیده.
نه از خستگی نوشت، نه از ناامنی، نه از بیپولی. چرا؟ چون خبرنگار میداند که تریبون دارد برای مردم، نه برای خودش. او فریاد میزند برای صدای خاموش دیگران، اما درد خودش را آرام در سکوت مینویسد؛ بیامضا، بیادعا، بیصدا.
با این همه، هنوز عاشقانه ماندهاند. هنوز وسط حادثه میدوند، هنوز برای حقیقت مینویسند، هنوز جانشان را گرو گذاشتهاند برای حرفی که باید زده شود. نه برای دستمزد، نه برای دیده شدن، برای باور.
روز خبرنگار، باید فراتر از تبریک باشد. باید روز اندیشیدن به وضع کسانی باشد که اگرچه هر روز ما را با خبر بهروز میکنند، خود در حاشیهترین نقطه رسانه زیستهاند.
این یادداشت، برای آنهاست؛ برای خبرنگارانی که رنج نوشتند، اما هیچگاه از رنج خود ننوشتهاند.
صدای مردم، اما بیصداترین قشر جامعهاند با کمترین حقوق، بدون قرارداد رسمی، بدون حمایت نهادی؛ خبرنگارانی که سالها روایتگر جامعهاند، اما خود خارج از متن ماندهاند.
انتهای پیام/































