طلوع یک امید یا واپَسین غروب یک جریان⁩

0
209
طلوع یک امید یا واپَسین غروب یک جریان⁩
طلوع یک امید یا واپَسین غروب یک جریان⁩

طلوع یک امید یا واپَسین غروب یک جریان

سیداد شیرزاد

سقوط بالگرد سیزدهمین رئیس‌جمهور کشور شرايط و وضعیت جدیدی را خلق کرد. وضعیت مستعجل ناشی از این حادثه، کشور را به صورت زودهنگام وارد پروسه انتخابات کرد. روند خالص‌سازی با فاصله گرفتن از ساحل آرام دوستی ناشی از حذف رقیب، در میانه دریا، وارد گرداب تقسیم غنائم و تسخیر قدرت از طرف دوستان خالص‌سازِ دیروز و رقبای ناهم‌سازِ امروز شده بود. کشتی وعده‌های دولت به گِل نشسته بود. هرچند هیچ شغلی با یک میلیون تومان ایجاد نشد اما قیمت یک کیلو گوشت در تقلای یک میلیونی شدن است.

هر دسته‌ای از خالص‌سازان در تقلای تسخیر پاستور به سود خود وارد میدان شده‌اند و بعید نیست بعد از پیروزی بر کیفیت خلوص تا مغز استخوان بیافزایند.

در این میانه اصلاح‌طلبان که بر این باور بودند خالص‌سازی شکست خواهد خورد و فرصتی دیگر برای حضور و نقش‌آفرینی‌شان فراهم خواهد شد، فرصت ناگهانی را مغتنم شمرده و تلاش کردند تا نشان دهند ادامه وضعیت و مسیر موجود، مطلوب و چه بسا ممکن نیست. آنها که به زور از طرف خالص‌سازان از قطار قدرت مجبور به پیاده شدن شده بودند در سه انتخابات اخیر در سال‌های 1398، 1400 و 1402 عملا به اجماع و اقناع نرسیده و شرکت نکردند. (برخی با اختیار و جماعتی با اکراه) کار به جایی رسید که خاطر خاتمی نیز از تَکرارِ تکرار، مُکدر شد و حتی برای اولین بار در انتخابات 1402 شرکت نکرد و گفت ترجیح می‌دهد در چنین شرایطی در کنار مردم باشد.

در شرایط پساسقوط (یا پسافرود)، جبهه اصلاحات با اعلام نام سه نفر به عنوان کاندیدای اختصاصی خود، شرکت در انتخابات را منوط به تأیید حداقل یکی از نفرات مدنظر خود کرد. اصلاح‌طلبان با این حرکت توپ را به میدان شورای نگهبان شوت کردند تا قهر احتمالی خود را به آن نسبت دهند. شورای نگهبان اما با تأیید پزشکیان، اجازه شرکت در بازی به شکل مدنظر اصلاحات را صادر کرد. اکنون توپ در میدان اصلاح‌طلبان است هرچند حتی اگر میدانی و امکانی برای اصلاحات نباشد.

پزشکیان اکنون نامزد اختصاصی اصلاح‌طلبان است و پیچ شورای نگهبان را نیز رد کرده است. به نظر می‌رسد جبهه اصلاحات و حتی خود شخص مسعود پزشکیان از این اقدام شورای نگهبان متعجب شده‌اند. نشانه‌های این تعجب را می‌توان در ظهور نه چندان قدرتمند و مورد انتظار پزشکیان در اولین برنامه تلوزیونی و همچنین بی‌برنامگی ستاد او در سطح کشور و استان‌ها جهت چینش مسئولان ستادی و یارگیری اوليه مشاهده کرد.

شوک اولیه ناشی از تایید پزشکیان، موجی نسبی را به نفعش ایجاد کرد لیکن تداوم موج و خروشیدن آن مستلزم خروشاندن بدنه جامعه است. بدنه‌ای که البته برخلاف بدنه وفادار جریان اصولگرایی، همیشه در صحنه نیست و حضورش مشروط است. آخرین حضور این بدنه، تحت‌تأثیر امضای برجام و فضای امیدوارانه تغییر شرایط اقتصادی و اجتماعی در انتخابات 1396 رقم خورد. متعاقب این حضور، دو اراده به منظور حذف بانیان برجام وارد میدان شدند. خالص‌سازانِ ناخرسند از برجام و امضاکنندگانش به همراه ترامپ و تیم B در یک هماهنگی شگرف، برجام را آتش زدند و زمینه قهر بدنه‌ای که حضورش مشروط است را فراهم کردند. حوادث سال‌های 96،98 و 401 نیز مزید بر علت شد تا حتی خاتمی نیز به قهر مردم بپیوندد.

تأیید صلاحیت پزشکیان مانند وضعیت خودش آکنده از تناقض است. مشعوفانِ از احراز صلاحیت پزشکیان، این شرایط را همچون طلوع یک امید ترسیم می‌کنند لیکن بنابر دلایلی که در ادامه شرحش خواهد آمد ممکن است پزشکیان تبدیل به غروب همیشگی جریان اصلاحات باشد و به نوعی میخی نهایی بر تابوت اصلاح‌طلبی کوفته شود.

پزشکیان فرزند آذربایجان و زاده مهاباد است. اصلاح‌طلبی است که بیشتر با ادبیات اصول‌گرایان سخن می‌راند. دل در گرو نهج‌البلاغه دارد و همزمان به امید برخی عناصر افراطی ترکی تبدیل شده. از مواضع صریحش در جریان حوادث سال 1401  نمی‌توان به راحتی گذشت. همزمان نمی‌توان منکر بی‌برنامگی او حداقل تا به اینجای کار شد. بیانیه‌ای که روز چهارشنبه در خصوص اقوام و مذاهب صادر کرد اگرچه دارای قسمی هم‌دلی و صمیمیت با ضعف‌هایی در نگارش بود اما حذف آن پس از چند ساعت، باز نشانگر تناقضات موجود در وضعیت موجود برای پزشکیان و ستادش است.

کسانی که دل در گرو سید جواد طباطبایی دارند و در بدنه اصلاح‌طلبان نیز داری وزن و جایگاهی هستند نیز دو شقه شده‌اند. برخی که وزنه اصلاحاتی‌شان سنگین است تعلقات ترکی پزشکیان رو توجیه و تحمل می‌کنند. آنان که منطق‌شان، منطق طباطبایی است عطای یک رئیس‌جمهور ترک با مختصات پزشکیان را در شرایط موجود کشور حتی اگر متعلق به نحله سیاسی خودشان باشد به لقایش بخشیده و توپخانه را به سمت او تنظیم کرده‌اند.

انتصابات ستادی پزشکیان در روز پنج‌شنبه نشانگر وزن سنگین هم‌زبانان او با در اختیار گرفتن دو سوم مسئولیت‌ها است. چیزی که هم ایرانشهریان را آشفته و هم کردها را نگران کرده است. کردها به ویژه در استان آذربایجان غربی علاوه بر مسائل ناشی از غیاب در قدرت ملی، در بُعد محلی نیز تحت حاکمیت حکومتی محلی هستند که تنگ‌نظرانه بر آن‌ها حکومت می‌کند.اتفاقات بعد از جنگ قره‌باغ هم مزید بر علت شده تا ایرانشهریان و کردها هر یک بنا به دلایل خاص خودشان با نگرانی پیگر حوادث و مسائل شمال‌غرب کشور شوند.

از منظر اصلاح‌طلبان و قائلانِ به فرضیه طلوع امید، این فرصت نباید از دست برود. دلایل و توجیهات هم فراوان و متنوع است. البته به نظر می‌رسد جریان اصلاحات بعد از قهر دیرهنگام خاتمی از صندوق رأی، انتظار چنین شرایطی را نداشت. حتی محتمل بود این جریان یا بخشی از آن، در صورت تایید صلاحیت لاریجانی پشت سر او صف بکشند. حال که شورای نگهبان به آن‌ها پاس گل داده، اگر توپ پزشکیان داخل دروازه نَرَوَد این جریان برای اولین بار یک شکست انتخاباتی را با وجود نامزد اختصاصی از جریان اصولگرا متحمل خواهد شد.

از بعد از دوم خرداد 76 جریان اصلاحات در صورت تایید نامزدهای مدنظر، همیشه برنده مقتدر انتخاب خصوصاً در سطح رياست جمهوری بوده‌است. (با استثنای انتخابات استثنایی سال 88) با این اوصاف و با وجود تناقضات وضعیت و شرایط پزشکیان، اگر نتیجه به نفع رقبا رقم بخورد می‌توان گفت جبهه اصلاحات جدی‌ترین شکست انتخاباتی خود را تحمل کرده و بدنه اجتماعی خود را تحت تاثیر فقدان گفتمانی بسیج کننده و نقشه راهی ممکن‌الاجرا و شخصیتی مؤثر از دست داده است. اگر این اتفاق بیفتد می‌توان گفت که اصلاح‌طلبی به منزل آخر خود رسیده و افقی روشن در انتظارش نیست.

جریان اصولگرایی به علت در اختیار داشتن نهادهای اقتصادی و سیاسی و مواهب ناشی از آن، دارای یک بدنه منسجم و وفادار و همیشه در صحنه است و تا زمانی که منابع قدرت به صورت متمرکز در دست این جریان باشد استمرار حیات سیاسی آن به نوعی تضمین شده محسوب می شود. لیکن جریان اصلاحات ریشه‌های نهادیش بُریده شده و ریشه‌های مردمی آن نیز مجالی برای رشد و تقویت خود طی این سال‌ها نداشته است. در واقع می‌توان گفت جریان اصلاحات با وضعیت ناشی از وقایع دو دهه اخیر، ریشه‌های زمینی خود (ریشه‌های اجتماعی و مردمی) را از دست رفته و متزلزل می‌بیند و ریشه‌های آسمانی (ريشه‌های نهادی و ساختاری) آن نیز با قاطعیت قطع شده‌اند. وضعیت این جریان چنین می‌نماید که پا در هوا در تقلای دست یازیدن به آسمان است اما طی نزدیک به سه دهه به علت اینکه بیشتر نگاه و توجه‌اش به سمت آسمان بوده و تمام سرمایه اجتماعی خود را صرف کنده نشدن از آن کرده، اتفاقا ارتباط زمینی‌اش نیز سست و لرزان شده است.

پزشکیان با آن شرایط خاص شخصیتی و تعلقات محلی و زبانی‌اش در این شرایط متزلزل جبهه اصلاحات و در این وضعیت سرسختی ساختاری و با ولعی که جریانات پانترکی برای تسخیر او دارند کاری سخت در پیش دارد. اولین هشدار را جریان اصلاحات و شخص پزشکیان باید از جامعه کردستان دریافت کند. جامعه‌ای که همیشه مشارکت‌های چشمگیر و معنادار آن به نفع جریان اصلاحات ثبت شده است. این هشدار از این قرار است جبهه اصلاحات نباید دچار این تصور شود که مشارکت بالای مردم کُرد، الزاماً به معنای اقبال چندباره آنها به اصلاحات و نامزد آن‌ها خواهد بود. اتفاقا ممکن است جامعه کُردی از بغض پانترکیسم و نه از حُب قالیباف به شخصی چون او متمایل شود. علت نیز این است که انتخاب شخصی چون قالیباف یا جلیلی هرچند ممکن است تغییری در سطح کشور در حوزه اقتصاد و اجتماع ایجاد نکند یا حتی بر فشارها بیافزاید لیکن اگر کردها تصور کنند انتخاب پزشکیان منجر به قدرت گرفتن جریانات قومیتی شود احتمالا حضوری ناخواسته اما ضروری را به نفع رقبای او رقم بزنند. یعنی ممکن است کردها این بار به نفع جریان مقابل، جریان‌ساز شوند. می‌توان گفت فرصتی تاریخی برای اصولگرایان جهت انتقام همه شکست‌های گذشته از رقیب فراهم شده تا یکبار هم آنها با مشارکت بالا و رأی معنادار پیروز میدان شوند و صرفا متکی به الطاف شورای نگهبان نباشند.

هشدار دیگر را باید از سوی جریانات ایرانشهری و بدنه اجتماعی آن مشاهده کرد. رصد شبکه‌های اجتماعی نشانگر تجهیز جریانات منتسب به این تفکر جهت تخریب پزشکیان است. آرای جریانات افراطی قومی به تنهایی از پزشک، رئیس‌جمهور نخواهد ساخت اما عدم خط‌کشی صریح پزشکیان با این جریان آرای بسیاری را از کف او خواهد رُبود.

ستاد نامنسجم و دقیقه نودی پزشکیان با دَمِ دستی‌ترین نفرات در حال تشکیل است در حالی که این انتخابات بعد از یک حادثه ناگهانی و در یک شرایط استثنایی در حال برگزاری‌ست. شرایط جدید، افکار و برنامه جدید می‌طلبد. روح و انرژی جدید می‌طلبد. تصمیم و اقدام جسورانه و جدید می‌طلبد. نفرات تکراری منجر به تکرار اشتباهات خواهند شد.

جبهه اصلاحات و شخص پزشکیان باید پیام را دریافت کنند. پیامی که چنین است؛

تأیید صلاحیت نامزد اختصاصی به منزله افزایش قطعی مشارکت نیست. افزایش مشارکت به معنای سرازیر شدن حتمی آرای خاکستری به نفع جریان و نامزد اصلاحات نیست.

طلوع امید شاید سراب باشد و آنچه در پی خواهد آمد احتمالا غروبی همیشگی باشد.

شکست جریان اصلاحات با وجود نامزد اختصاصی و در یک انتخابات با مشارکت بالا، ضربه‌ای مهلک و جانکاه خواهد بود.

حال دوباره به شوت شورای نگهبان به زمین اصلاح‌طلبان برگردیم. این شوت پاس گل است یا پوست موز؟

پاسخ را نحوه عملکرد جریان اصلاحات، ستاد پزشکیان و شخص او مشخص خواهند کرد.

طلوع یا غروب؟

انتهای پیام/